حرف زدن
دختر گلم اینقدر این مدت درگیرت شدم که فرصت نشد بیام وبلاگت و مطلب بزارم. دیگه کم کم از اذر ماه 95 شروع کردی به حرف زدن البته هنوز جمله نمیگی ولی مثل طوطی هر چی می گن تا جایی که بتونی تکرار می کنی. به بابا هم دیگه میگی بنبن. روزی صدبارم صداش می کنی. مادر , مامان عزیز, بابا عزیز, عمه, پدر, تنبل تنبلا, ممنون, سلام و...کلی کلمه دیگه رو میگی. وقتی بهت میگیم بابا یا مامان یا مادرو دوست داری میگی نه اونم با تشدید که همه می خندن. کلی هم باهات کار کردم بگی بله فعلا که بی فایدس. یه سفر به کرج داشتیم چون عمه بهار با یه نفر به اسم میشل از المان اومده بود و تو در عین نا باوری غریبی که نکردی هیچی کلی هم صمیمی بودی باهاشون. ...
نویسنده :
ریحانه
12:16


